رفتن به محتوای اصلی
همه روایت‌ها
روایت ۱۱

عادله مخبری

آرزو دارم با پذیرش تفاوت‌ها و کمی مهربان‌تر بودن، دنیای انسانی بهتری داشته باشیم!

۲ دقیقه مطالعه

عادله مخبری در خانه

عادله مخبری کارشناس روانشناسی در شاخه کودکان استثنایی و مترجم است. او که متولد سال ۶۷ در تهران است از بدو تولد به دلیل ابتلا به فلج مغزی، از دو پا و یک دست، دچار معلولیت شد. عادله بعد از طی فراز و نشیب های فراوان در زندگی و با کنار آمدن با نامهربانی اطرافیان، در دانشگاه الزهرا درس خواند و با تکیه بر توانایی هایش، رشد و پیشرفت کرد.

خودت را معرفی و کمی از خودت بگو

من عادله مخبری متولد سال ۶۷ در تهران هستم. از بدو تولد مبتلا به فلج مغزی شدم که بر عملکرد هر دو پا و دست راستم تأثیر گذاشت. اکنون همه کارهایم را با یک دست انجام می دهم و بدون کمک، نمی توانم بیش از بیست قدم راه بروم. بالا رفتن از پله بدون نرده برایم ممکن نیست و برای طی مسیرهای طولانی هم از ویلچر استفاده می کنم. به دلیل عدم مناسب سازی اماکن شهری و تفریحی و ناکارآمدی سیستم حمل و نقل و مهمتر از همه، عدم پذیرش جامعه، به ندرت از خانه بیرون رفته و از حضور در بسیاری از مکانها محروم هستم.

در تمام دوران تحصیل، در مدارس غیرانتفاعی درس خواندم. حدود ده بار مدرسه‌ام را به دلایلی عوض کردم. اولین دلیل، نبودن مناسب سازی در مدرسه و دلیل دوم، برخورد نامناسب بعضی از مسئولان مدرسه و اولیای دانش آموزان که مایل به نشستن من در کنار فرزندانشان نبودند، بود.

درسم خوب بود و شاگرد اول مدرسه هم می شدم، ولی بعضی از همشاگردی ها پذیرای من در کنار خود نبودند. اغلب از حضور در اردوهای مدرسه محروم بودم و فرصت دوست یابی و اجتماعی شدن را پیدا نمی کردم. تمام بار این مسائل، بر دوش خانواده ام بود که همیشه حامی ام بوده و هستند. تفریحاتم اغلب در خانه و شامل خواندن کتاب و بازی‌های فکری و نشستنی بود. در پیش دانشگاهی، به دلیل فشارهای مختلف و استرس زیاد، دچار حمله ی صرع شدم که با مصرف دارو، کنترل می شود. البته همه این مشکلات، موجب عقب نشینی و دلسردی من از ادامه مسیرم نشد.

تصمیم داشتم در دانشگاه تاریخ بخوانم اما از پیشنهاد استاد مصطفی ملکیان برای خواندن روانشناسی به جای تاریخ، استقبال کردم. ایشان معتقد بود آشنایی ام با حوزه روانشناسی، به سازگاری درونیم کمک می کند. با ورودم به دانشکده ی روانشناسی دانشگاه الزهرا در سال ۸۶ ، فهمیدم دانشگاه هم فرقی با مدرسه، خیابان و کوچه ندارد و مشکلات مقابل فردی مانند من، همه جا یکسان است.

روایت بعدی:زینب جلیل‌بال

تو هم روایتی داری؟

روایتت رو بنویس؛ اگه دوست داشتی عکس یا صدات رو هم بفرست. بعد از بررسی تیم مربع آبی، روایتت اینجا کنار بقیه روایت‌ها منتشر می‌شه.

روایت خودت رو اضافه کن
پشتیبانی